برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
رفته بودیم ملاثانی ، جاده مستقیم و پهن ، آفتاب میکوبید تو مغزمون و باد میپیچید تو گوشامون ، از شهر خارج شدیم ، افتادیم تو جاده ؛ اولش نمیدونستم کجا داریم میریم ، فکردم داره شوخی میکنه .ضبط ماشین هم خ
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
یه دل موندن سخته
این دوتا هیچ ربطی بهم ندارن ولی دلم خواست بگم
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
از نوشتن توی این وب دیگه خوشم نمیاد یجورایی دیگه میل نوشتن توی یه همچین فضاهای گلوگشادی رو ندارم .
آدم ذاتا تنهاست .
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
سجاد افشاریان رو دوست دارم ، اصن این سریاله رو هم بخاطر خودش میبینم ،منتها کمی لوسه و حال بهم زن... اما اگر اینو من تو واقعیت داشتم دیگه غمی نداشتم ؛ مث ساعت کوکش میکردم میزاشتمش لب طاقچه میگفتمش تو فقط بخون....بخون....باید برایت چشم هات ون یکاد بخوانم...

برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
فیلم باعث میشه یادم بره چقد بدی...چقد سنگدلی....
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
اسباب کشی همه ی درد نیست ، بیکاری هم همینطور ، تحقیق و کاروزی ک هیچیش انجام نشده هم نه ، ویراستاری و تکمیل کتابی ک رو دستمه حتی ، درد بی پشت و پناهی هم نه ....درد ها به تنهایی درد نیستن. باهم باهم.
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
در توانم نیست
فقط میدونم مرگ برام شیرین تر از عسله
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
آدما تو دنیا گوه های زیادی میخورن ک بخاطرش ب هیچ کس جواب پس نمیدن . این وسط یک عده تو کمین گوه خوری یا پرخوری ما نشستن تا برن سر منبر.
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
لبخند من اما ماسید تو صورتم . بچه ها نگاهم میکردن .
گفتم دیشب خواستم بت پیام بدم (الکی)وقت نشد گفت پ لابد بخاطر همون.
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
حالا من تو چه حالتی...سردرد..خواب... عین بچه ها نق میزد ... آخرش گفت چ بداخلاق و رفت
سوال اینجاست ک من فقط بدرد غذا پختن میخورم برا ی خلقی...و لاغیر ؟!! بگذریم ک قبلش ن اومده بود میگفت تخمرغ و پنیر میخام ک جفت شونم نداشتیم
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی